14/1/11
تعداد نظرات:0
13:10
شماره مطلب:20141111853
-A A +A

آقا اجازه می شود دستتان را از راه دور بوسید

محمد علی محمدیان ملعم کلاس دوم یکی از مدارس استان کردستان شهرستان مریوان در اقدامی در خور ستایش با تراشیدن موی سر خود درسی بزرگ به دانش آموزان خود داد بدون آنکه پای تخته سیاه ایستاده باشد و یا کتابی را برای حفظ کردن در اختیارشان گذاشته باشد.

به گزارش وبلاگستان قلم سپید ، وبلاگ قلمدون در آخرین پست خود نوشته است :

هر از گاهی که در مراسم تقدیر از نیکوکاران و خیرین شرکت می کنم، مخصوصا خیرین مدرسه ساز تا تمام شدن مراسم؛ هزاران بار غبطه می خورم که چرا چیزی در بساط ندارم تا من هم بتوانم حس زیبا و شیرین شاد کردن دل بنده خدا و به دست آوردن رضایت خداوندی را بچشم .

وقتی به دستان پر مهر و نگاه خالی از ادعا و صدای شوق آلود و عزم راسخ نیکوکاران و واقفین، نگاه می کنم، فقط وفقط آنجاست که از ته دل آرزو می کنم تا یکی از  ثروتمندترین مردم روی زمین باشم تا حتی برای یک لحظه هم که شده توان بخشش به عزمت بخشش این بزرگوران را در خود دیده و بسنجم!

اما .. چشم که باز می کنم و توان مالی و فکری خود را که می بینم باز هم حسرت زده می شم. نه مالی دارم و نه علمی ! که آن را چنان که در آرزوهایم است بذل و نشر دهم . به هر حال بزرگی آرزوهایم خط بطلانی بر براورده شدن آنهاست و من باز هم در کوچه ای کاش ها می مانم و دست بر دست می زنم .

..... هرگز به ذهنم نرسیده بود که  باید طول نخ بادبادک آرزوهایم به اندازه توانم در تحقق آنها باشد. که اگر بلندی نخ های آروز نامعقول باشد، بادبادکم در پهنه آسمان ها گم می شود و  هرگز شاهد برآورده شدن‌  آرزوهایم نخواهیم بود.

.... بگذریم ... خسته تر از آنم که مقاله بنویسم .

راستش می خواهم فقط بگویم امروز با خواندن چندین باره خبر کار زیبای" محمد علی محمدیان "معلم مریوانی، باز هم به اندازه همان ساعاتی که در مراسم تقدیر از نیکوکاران مدرسه ساز غبطه می خوردم ، حسرت زده و دچار سندرم غبطه شدم !

او  به اندازه نخ آرزوهای من به دنبال کسب عنوان پولدارترین فرد برای شادکردن دل بی گناه بنده ای کوچک از بنده گان خدا نبود . او برای اینکه در مراسمی تقدیرش کنند و از کار و حرکتش به عنوان الگو یاد کنند، دعوت نامه نگرفت و در پشت سرش خبرنگاران با دوربین و ضبط خبرنگاری قرار نگرفتند ، اقا معلم "محمد علی محمدیان" فقط برای شادکردن دل یک کودک آن هم شاگرد کلاسش ، نمی دانم حتی دست مزدی برای تراشیدن سرش داد یا اینکه خود دست به کار شد!‌

حرکتی که او را از معلمی کلاس دوم مدرسه شیخ شلتوت شهر مریوان به معلم همه کسانیکه دیدنش تبدیل کرد. او به همه یاد داد شادکردن دل یک فرد مخصوصا اگر آن فردی کودکی بیمار باشد نیاز به دلی دارد که بتپد نه جیبی که از اسکناس پر باشد و دستی که بلرزد تا مبلغی از آن بیرون بیاید!!‌

راستی می دانید او در صفحه فیس بوکش نوشت : من و نیمای عزیز سرمون به مو حساسیت دارد” 

آقا اجازه ! می شود دستانتان را از راه دور بوسید!

افزودن نظر جدید

انتشار دیدگاه به معنای تایید آن نیست . نظرات توهین آمیز منتشر نمی شود .
Image CAPTCHA
لطفا کاراکترهای تصویر را در کادر بالا وارد نمایید.